آیا پکن، تهران، مسکو و پیونگیانگ، یک محور آسیایی اند؟ و یا می توان این چهار ضلعی را یک محور آسیایی تعریف کرد؟ اگر پاسخ مثبت است، پس چرا این محور در با همگرایی همزمان با واگرایی، در یک مسیر حرکت می کنند؟ این ها پرسش های است که هنگامی تلاش کنیم تا پاسخ منطقی و علمی برای آن داشته باشیم، با اطمینان که با چالش ها و دشواری های زیادی، مواجه خواهیم شد. پس نیاز است تا ابتدا بدانیم که محور در سیاست، چه معنای دقیق و مشخصی را می دهد؟

در سیاست، محور به معنای ائتلاف یا همکاری بین چند کشور، گروه یا احزاب سیاسی است که برای رسیدن به اهداف مشترک در برابر رقبا یا دشمنان متحد می‌شوند. این اصطلاح معمولاً برای توصیف اتحادهای استراتژیک و ژئوپلیتیکی به کار می‌رود. ما در گذشته محور جنگی در جنگ جهانی دوم، محور سیاسی مانند محور پاریس، برلین و مسکو، محورهای ژئوپلیتیکی مدرن مانند محور مقاومت، محور شرارت و غیره داریم. اصطلاح محور آسیا ظاهرا به ائتلاف موقتی، اجباری و از روی جبر زمان برای ائتلاف  مسکو، پکن، پیونگیانگ و تهران، اطلاق می شود. یک چهارضلعی غیر متجانس با دیدگاه ها و ایدیولوژی های دولتی متفاوت، از بی خدا و با خدا که در جنب تهدید های مشترک در عرصه نظام بین الملل، دارای وجوه مشترک هستند نیز؛ آن هم اقتدار گرایی دولتی به شدت استحکام یافته، دارای تفکر ایدیولوژیک تنگ نظرانه و به شدت بدبین نسبت به آموزه های لیبرال دموکراسی غربی که همه یک هدف دارند: امریکایی زدایی و مختوم ساختن پروژه ی " تحمیل ارزش های دموکراسی و امریکایی". این شاید نوع بارزی از همگرایی فکری میان محور آسیایی باشد. در ضمن،  دشمن مشترک این چهار ضلعی، امریکا و متحدانش در ناتو است و این منطق وصل این چهار ضلعی  می باشد. اما در دیدگاه های بزرگ بین المللی، تفاوت های بیشماری در عرصه تاکتیک و استراتیژی در میان این محور، وجود دارد. پس بهتر است تا بعداز ناهمگونی ایدیولوژیک میان این چهار کشور، به نقاط ضعف، قوت و وجوه اشتراک و افتراق آن ها، نیز بپردازیم.

-        پکن:  دارای نظام تحول یافته ی کمونیستی که به زعم خود چینی ها، "کمونیسم با مشخصه ای چینی" است. دارای بنیاد های اقتصادی قابل توجه، رقیب امریکا و بدیل چرخه تولید برای تجارت جهانی بعداز مرحله امریکایی زدایی.

قدرت نظامی و نفوذ امنیتی در حال تحول و در آستانه مبدل شدن به یک کانون امنیتی جهانی که دارای قدرت وتو  در شورای امنیت سازمان ملل متحد نیز است. اما این کشور دارای نقاط ضعفی نیز است. وابسته به واردات نفت از ایران و سایر کشور های عربی، روسیه، امریکای لاتین و افریقا که در تولید کالا های تولیدی و تجارت که به اساس مشخصه ی تولید انبوه و منتاژ سریع و قابل توجه در یک سطح بلند، بنا یافته وابسته به قدرت تولیدی نیروی کار ارزان چه در داخل و چه در بیرون از چین؛ مانند کوریای شمالی است.

دارای روابط به شدت خصمانه با همسایگان، تحت فشار فزاینده ی راهبرد محاصره چین، وابسته گی به تراشه های مورد نیاز برای پیشرفت های فناوری، به شدت تحت فشار کانون های امنیتی در شرق آسیا مانند کواد و اکوس. رقابت با حساسیت زیاد با فدراسیون روسیه در منطقه هارتلند  و تلاش برای تامین هژمونی تدارکاتی که بوسیله طرح های بلند پروازانه ی مانند "یک کمربند- یک جاده".

چین بی میل به تحول و تغییر در ماهیت نظام بین الملل، وابسته به قواعد لیبرال در عرصه تجارت های جهانی، تنها حاضر است در بدل منافع اقتصادی، تحرکات عادی و مانور های را که منجر به حساسیت بیشتر سایر قدرت ها، نشود، در عرصه تعاملات بزرگ بین المللی، اجرا کند.

چین با اتخاذ "دیپلماسی حاشیه ای"، هیچگاه حاضر نیست جز ائتلافی شود که مجبور به پرداخت هزینه اقتصادی باشد. به هر حال، چین با چالش های جدی ای در داخل و بیرون، مواجه است. عدم تناسب میان رشد و توسعه سیاسی و اقتصادی، جمیعت فراگیر و نیاز به تامین زنجیره های تدارکاتی و تامیناتی، از دیگر آسیب پذیری های چین است. چین اگر در مسایلی با روسیه، ایران و کوریای شمالی، همگام در برابر طرح های امریکا، می ایستد؛ در مسایل بزرگ تر بین المللی در برابر مانور های امریکا، محتاطانه، برخورد می کند. هیچ گاه، حاضر نیست تا در برابر امریکا به گونه مستقیم قد علم کند.

این کشور، همواره در برابر نظم و قواعد بین المللی، مخصوصا نظم لیبرال اقتصادی، همگام با سیاست های امریکا بوده و به علت اینکه به لطف این قواعد توانسته، به رشد اقتصادی قابل توجهی برسد، حاضر نیست تا این قواعد را با نوع جدیدی، عوض کند. معنای آن، این است که چین با نگاه محتاطانه و هوشمندانه، فقط در صدد کسب منافع اقتصادی است و حاضر نیست برای هیچ جنگی، هزینۀ اقتصادی کند. در اندک موارد نادر، اگر ضرورتی پیش آمده با رعایت احتیاط زیاد، همواره با اتکا به رویکرد چند جانبه گرایی، در برابر قضایای بین المللی برخورد کرده است.

نظم چینی، تنها صورت کاربردی و تمایل بیش از حد و مشتاقانه برای رشد و توسعه اقتصاد چین دارد و بس. هیچگونه تمایلی برای مقابله متقابل، آن طوریکه روسیه، کوریای شمالی و ایران در برابر امریکا، در پیش گرفته اند، ندارد و علاقه ی نیز در این راستا ندارد تا  جز یک بلوک نظامی در برابر امریکا باشد. تایوان و حمایت بی دریغ امریکا از این کشور در برابر چین، یکی از درد سر های بزرگ برای امنیت ملی چین شده است. گروه های شورشی ایغور ها نیز برای امنیت ملی این کشور، تهدید شماره یک، حساب می شوند. چین مجبور است در برابر این تهدید ها، مقابله کند و همزمان برای رشد اقتصادی خودش، نیز تلاش نماید.

-        مسکو:  میراث دار اتحاد شوروی سابق، دارای جغرافیای عظیم و منابع فراوان از نفت و گاز، قدرت اقتصادی نسبتا متعادل، قدرت نظامی قابل توجه، دارای اسلحه هسته یی، عضو شورای امنیت سازمان ملل متحد، محتاج حلقه تامیناتی اسلحه از ایران و کوریای شمالی، تامین کننده نفت و مواد سوخت برای ماشین اقتصادی چین، دارای نفوذ گسترده در حوزه های دارای اهمیت ژئوپولیتیک مانند هارتلند، امریکای جنوبی، افریقا و دارای روابط گسترده اقتصادی، نظامی و سیاسی با جنوب آسیا و کشور های خاورمیانه. روسیه دارای زراد خانه های بیشماری هسته یی است.

تخمین زده می شود که این کشور، در حدود 6000 کلاهک هسته یی در اختیار دارد که به آن قدرت بازدارنده و دارای ظرفیت تامین چتر هسته یی برای متحدان روسیه را می دهد. اما این کشور دارای محدودیت های نظیر توان اقتصادی، درگیر جنگ با کشور های اروپایی در حوزه شرق اروپا است که تا هنوز هم میراث دار شوم سیاست های اتحاد شوروی می باشد. اما روابط استراتیژیک آن با چین، ایران و کوریای شمالی، باعث شده تا به عنوان یک عامل بازدارنده  در برابر سیاست های تهاجمی واشنگتن، مطرح شود. در ضمن، در برابر سیاست های توسعه طلبانه چین، مخصوصا در حوزه هارتلند و آسیای میانه، خیلی ها حساس است. زیرا به زعم زمامداران کرملین، این حوزه و جغرافیا، به مثابه حوزۀ سنتی نفوذ این کشور، حساب می شود و نباید اجازه داد تاقدرت های دیگر، یارای نفوذ و حضور را در آن داشته باشد.

-        پیونگیانگ: کشور منزوی از لحاظ دیپلماتیک، دارای زراد خانه های هسته یی، قدرت هسته و نظامی فوق العاده، دارای نظم سیاسی بسته و مبتنی بر مولفه های سوسیالیسم قرن بیست، اقتصاد ضعیف، تحت شدید ترین تحریم های امریکا و متحدانش، در حالت جنگی و آماده باش با کوریای جنوبی، محتاج کمک های اقتصادی روسیه و چین، مایل به بازی دوگانه با قدرت های بزرگ برای تامین منافع حیاتی، قدرت عملیاتی و نظامی نسبتا بلند و  دارای سطحی از آمادگی های نظامی برای محافظت از رژیم سیاسی مستقر در آن کشور می باشد.

 این کشور به اساس گزارش ها، کارخانه تولیدی اجناس و محصولاتی است که بنام چین در بازار های جهانی، توزیع می شوند. اخیرا در نتیجه یک پیمان نامه استراتیژیک با روسیه، این کشور در ازای دریافت کمک های مشخص در عرصه فناوری، سیاسی و اقتصادی، حدود 12000 سربازش را جهت حمایت نظامی از مسکو به اکراین فرستاده است. اما چیزیکه مهم است این است که این کشور در بازی هژمون طلبی و فرصت طلبانه میان مسکو و پکن، قربانی سیاست های این کشور بوده است. به همین ملحوظ هردو کشور تلاش می کنند تا از کارت پیونگیانگ، برای امتیاز گیری در بازی های سیاسی، اقتصادی و امنیتی در جهان در برابر امریکا، استفاده کنند.

-        تهران:  دارای نظام سیاسی بسته، ایدیولوژیک و مذهبی است که در طی بیشتر از 45 سال، تحت شدید ترین تحریم ها قرار داشته است.

جنگ هشت ساله عراق با ایران، برای انقلاب نوپای این کشور، طوماری بود که خیلی باید برای مهار آن، هزینه می پرداخت. رقابت ایدیولوژیک با اسراییل و امریکا که همزمان است با دشمنی مذهبی و رقابت شدید با کشور های عربی در خاورمیانه، جهت حفظ "محور مقاومت" منحیث عمق استراتیژیک تهران، خیلی ها هزینه بردار بوده است.

با آغاز حملات حماس در هفت اکتوبر سال 2024، گروه های نیابتی تهران که عمدتا در امتداد خطوط فکری ژئوپولیتیک شیعه، فعالیت داشتند باعث شد تا حماس در فلسطین، حزب الله در لبنان، رژیم بعثی اسد در سوریه و گروه های تحت حمایت ایران در عراق، تحت شدید ترین ضربات از جانب امریکا، اسراییل و اعراب و ترکیه قرار گیرند. در ضمن، از مدتی به این سو، حوثی های یمن که عمدتا نیروی نیابتی تهران را در منطقه شکل می دهند، تحت حملات شدید واشنگتن و تل آویو قرار گرفته است.

این کشور در یک حالت جنگی متداوم در خاورمیانه با اسرائیل و اعراب قرار داشته که توانسته به واسطه قدرت نیابتی اش، به مقابله در برابر آنها، بپردازد. این کشور بعنوان یکی از حلقه های تامیناتی مهم تامین نفت برای ماشین اقتصادی چین حساب می شود. به علت نگرانی امنیتی فزاینده از تنگ شدن حلقه محاصره در خاورمیانه که توسط اعراب، اسراییل و امریکا، تعقیب می شود، تهران خواستار شمولیت رسمی در حلقه محور آسیایی است تا بتواند با استفاده از ظرفیت این محور برای ایجاد یک چتر هسته یی مطمئن، جلب حمایت اعضای شورای امنیت و قدرت بازدارنده روسیه و چین، در برابر سیاست های تهاجمی واشنگتن، خودش را بیمه کند. همچنان، تهران دارای قدرت بالای موشکی و نظامی است که دارای قابلیت پدافندی نیز می باشد. تهران در بازی قدرت میان مسکو و پکن، دچار سوظن از طرف چینایی ها و روس ها می باشد. به همین ملحوظ است که برجام؛  منحیث جامع ترین قرارداد بین المللی میان تهران و قدرت های غربی که می توانست این کشور را از شدت تحریم مصئون سازد، به واسطه سیاست های روس ها و چینایی ها، سبوتاژ شد. به این علت که روس ها نگذاشتند تا تهران منحیث یک سهم گیرنده اصلی در بازار نفت، رقیب روس ها باشد. البته در آن زمان، بحران اکراین اتفاق نیافتده بود. و چینی ها به لحاظ اینکه نفت ارزان ایرانی ها را در زمان تحریم می توانند برای فعال نگهداشتن حلقه تولیدی خود، در اختیار داشته باشند، به سیاست عدم تمایل برای حل و فصل بحران تحریم ها در ایران، حرکت کردند.

 

نتیجه گیری

در نتیجه، می توان گفت که محور آسیایی با مزیت های اتحاد استراتیژیک و محدودیت های عملکردی و فکری مواجه است.  اما یک چیز روشن است که چهار کشور چین، روسیه، ایران و کره شمالی متحد شده‌اند تا با تحریم‌های غربی مقابله کنند و منافع ایالات متحده را تضعیف نمایند. این اتحاد، تنها تا زمان مقابله با امریکا، مدار اعتبار است.

در مرحله احتمالی دنیای پسا امریکا، وجه اختلافات میان این چهار کشور، به شدت به افزایش کانون های نزاع، منجر خواهد شد. به عبارتی؛ چین، ایران، روسیه و کره شمالی «محور خودکامگی» را شکل داده‌اند، در حالیکه روابط این چهار کشور تنها بر پایۀ نیاز های مشترک است و چین به آسانی می‌تواند از آنان جدا شود.  در این راستا، وجود تحریم ها بالای هر چهار کشور مذکور،  عامل اتحاد این چهار کشور میباشد.  به اساس  برآورد های موجود، روابط چین و روسیه، اگرچه بر پایه همکاری‌های استراتژیک و نظامی استوار است، اما دارای اختلافات تاریخی و ایدئولوژیکی نیز هست. این دو کشور، به‌رغم همکاری در زمینه تمرینات نظامی، فروش تسلیحات و اقدامات دریایی مشترک، همچنان بی‌اعتمادی‌هایی نسبت به یکدیگر دارند. چین از تجربه‌های نظامی روسیه درس می‌گیرد، اما غرور ملی آن مانع از پذیرش این یادگیری به‌عنوان آموزش از سوی روسیه می‌شود. در همین زمینه چین و روسیه از مجبوریت های کوریای شمالی، استفاده می برند و همزمان با آن، کوریای شمالی نیز ائتلاف با این دو کشور را، غنیمتی برای احیای حیات خود می داند. عین قضیه در مورد ایران تحت تحریم نیز، صدق می کند. این کشور به علت تحریم ها، فروش نفت به چین، استفاده از قدرت چین و روسیه در شورای امنیت، حفظ اتحاد نظامی با روسیه برای مقابله با سیاست های سلطه جویانه امریکا در مجاورت جغرافیایی اش و بلاخره برای بقایش، به این محور چسپیده است. در مجموع محور آسیایی که شامل چهار کشور چین، روسیه، ایران و کوریای شمالی می شود، به اساس مجبوریت ها، فشار های بین المللی، تحریم ها و نگرانی های امنیتی، بوجود آمده تا اینکه بر آورد استراتیژیک در عقب این شکل گیری این محور وجود داشته باشد. بنا مسیر همگرایی و واگرایی در این محور به وضوح قابل تحلیل است.

 

تحرکات مشکوک طالبان مبنی بر انتقال تجهیزات نظامی به فرودگاه بگرام

انتقال تجهیزات امریکایی به فرودگاه بگرام و احتمال تغییر قاعده بازی امنیتی در جغرافیای افغانستان تحت تسلط طالبان، وضعیت فوق العاده ی را پیش آورده است. طالبان این بار باید یا در امتحان مفید بودن شان، موفق شوند و یا اینکه طرح دوم مبنی بر جایگزینی این گروه با داعش خراسان، اجرایی خواهد شد.

معلوم می شود که قدرت های بزرگ در سطح منطقه و فرامنطقه، تمایلی برای اجتناب از بازی در میدان افغانستان، ندارند. طالبان، گروه های مختلف تروریستی، هسته های خفیه جنگی و تروریستی که تا هنوز روی صحنه آورده نشده اند، همه در چینش مهره های مورد نظر این قدرت ها، مدنظرهستند. بعداز به قدرت رسیدن دونالد ترامپ، توجه امریکا به گونه علنی به افغانستان، بیشتر شده است. از سفر هییت امریکایی گرفته، تا رهایی به ظاهر گروگان های امریکایی، از لفاظی های تند و تهدید آمیز ترامپ مبنی بر برگرداندن تسلیحات به جامانده از امریکا در افغانستان تا بد ترین گروه تروریستی خواندن طالبان توسط معاون رییس جمهور ترامپ، همه حوادث اتفاقیه در یک ماه گذشته بودند.

مقرون بر سفر هییت امریکایی به کابل، طالبان چهره شهر کابل را که بعداز سقوط جمهوریت تحت حمایت امریکا، با شعار های به ظاهر ضد امریکایی، مزین کرده بودند، پاک کردند و شرایط را برای یک توافق علنی میان امارت طالبان و امریکا، فراهم ساختند. این اقدام طالبان به وضوح نشان داد که این گروه، برای تامین منافع گروهی خود، حاضر است به هر قیمتی از وجه ایدیولوژیک و تندروانه اش، نیز بگذرد و شعار های فریبنده اسلامی و دفاع از اسلام را کنار بگذارد. حالا گزارش ها حاکی است که" از چند روز به این طرف،  به دستور رهبری امارت طالبانی، در قدم نخست تمامی طیارات نظامی ساخت امریکا به جز چهار فروند هلیکوپتر روسی که حین سقوط جموریت در کابل به دسترس طالبان قرار گرفته بود؛ به‌میدان هوایی بگرام انتقال وجا به جا گردیده و سایر تانک های امریکایی و ناتو که حین حضور نیروهای خارجی  در کابل و ولایات در اختیار نیروهای خارجی قرار داشت، همراه با تانک های ضربتی، هاموی ها، به قرار گاه لوای هوایی مقیم فرودگاۀ نظامی کابل برده شده و بعدا به‌فرودگاۀ نظامی بگرام انتقال می گردند" .

منبع می افزاید که همه روزه به دها و صد ها عراده وسایط نظامی به فرودگاۀ نظامی کابل انتقال واز طرف شب طوریکه کسی متوجه موضوع نشود به میدان‌ بگرام انتقال و در آن جا جا به جا می گردند. گفتنی است که این روند بعد از سفر هییت امریکایی که در میان شان خلیل زاد هم حضور داشت، تسریع شده و نوع دستپاچگی میان هییت حاکمه طالبان، حکمفرما شده و وضعیت غیر عادی معلوم می شود. به اساس این اطلاع، می توانیم احتمال  اقدامات بعدی امریکا در افغانستان تحت تسلط طالبان را، تحلیل کنیم تا به این نتیجه برسیم که هدف از انتقال این هواپیما ها، تسلیحات و وسایط امریکایی به فرودگاه کابل، چه است؟

اولین احتمال این است که در پی جمع آوری این تجهیزات، می توان سناریوی خنثی سازی  تحرکات احتمالی  گروه های ناراضی طالبان را، دلیل این کار دانست. در چند ماه اخیر، مخصوصا بعد از نارضایتی عده ی از سران طالبان، زمزمه های مبنی بر واکنش نظامی احتمالی از جانب گروه حقانی بر ضد حلقه قندهار، بیشتر شده است. همچنان در همین راستا، تحلیل می شد که این انشعاب میان طالبان، در نتیجه رقابت منطقه با فرامنطقه، صورت گرفته است.  در حالیکه، خطر شورش داخلی در میان طالبان، می تواند تمام برنامه های فرامنطقه را، مختل سازد، بنا جمع آوری وسایط نظامی و تجهیزات به جامانده از امریکایی ها در افغانستان، می توانست زنگ خطری برای این برنامه ها باشد. پس احتمالا، تصمیم برای جمع آوری این تجهیزات، در نتیجه سنجش های ناشی از اقدامات بازدارنده در خصوص چنین برنامه ها در میان طالبان صورت گرفته است.

دومین احتمال این است که ممکن است جمع آوری  این تجهیزات به هدف تسهیل بستر ها برای انجام مذاکرات و رسیدن به یک سلسله توافقات میان طالبان و امریکا منجر شود. دونالد ترامپ از زمان کارزار های انتخابی اش، به موضوع دسترسی و کنترل طالبان بر تجهیزات نظامی امریکایی، حساسیت نشان داده و بار ها گفته است که این تجهیزات باید دوباره به امریکایی ها، مسترد گردد. در مقابل، واکنش طالبان مبنی بر این اظهارات متداوم ترامپ، این بوده است. حالا، بعداز سفر هییت امریکای در همراهی خلیلزاد( معمار امارت طالبانی)، ممکن مشوره ها برای رهبری طالبان این بوده تا این تجهیزات منحیث گام نخست برای بستر سازی جهت انجام مذاکرات و رسیدن به توافقات میان امریکا و طالبان، برداشته شود و از جانبی رضایت خاطر رییس جمهوری ایالات متحده امریکا، هم فراهم گردد. به این ترتیب، به عمر رژیم طالبانی، افزوده خواهد شد و این گروه مطابق میل امریکا، قدم های بعدی را به اساس توافقات انجام شده با امریکا، خواهند برداشت.

سومین احتمال از انجام این انتقالات وسایط و تجهیزات نظامی به فرودگاه بگرام، تسهیل روند تجهیز و مسلح سازی گروه ها و دسته جات تروریستی ای است که در شمال قرار است به اساس راهبرد بی ثبات سازی، وارد عمل شوند. اطلاعات نشان میدهد که این گروه ها که شامل داعش خراسان، انصارالله تاجیکستان، ایغور های چینی و گروه های تندرو از سایر کشور ها هستند، ماموریت دارند تا تحرکات نظامی و عملیاتی را در امتداد مرز با کشور های آسیای میانه و چین، در آینده آغاز کنند.  برای تجهیز بهتر این گروه ها، نیاز است تا تجهیزات پراگنده امریکایی، در قدم نخست در یک محل مشرف بر جغرافیای شمال و شمال شرق افغانستان، جمع گردد، بعدا با انجام یک سری از عملیات های پلان شده، توسط این گروه های تروریستی به غنمیت گرفته شود. به این ترتیب، برنامه نا امن سازی شمال افغانستان و تشدید تهدید های امنیتی برای امنیت آسیای مرکزی و چین، یک قدم بیشتر اجرایی می شود؛ در حالیکه هزینه ها و نیاز های آن را می توان ازتسلیحات بجامانده از امریکایی ها، فراهم ساخت. نا گفته نماند که طالبان ماموریت دارند تا این امکان را فراهم بسازند.

چهارمین احتمال این است که امریکا می خواهد، از این تجهیزات نه در آینده بازی افغانستان بر ضد منافع امریکایی استفاده شود و نه هم به دست متفقین آسیایی بیافتد. از این رو، جمع آوری آن در یک محل به منظور نگهداری از آن ها در یک جای مشخص و در صورت نیاز، از بین بردن شان کار ساده ی باشد. اگر فرضا، نیاز باشد تا امریکا طالبان را به دلیل احتمالی عدم تمکین به خواست واشنگتن ببنید، باید این تجهیزات به زودی و سریع ویران شود و از بین برده شود.

پنجمین احتمال این است که امریکایی در نظر داشته باشند تا در نتیجه یک توافق کلی و سری، کنترل فرودگاه نظامی بگرام را از طالبان بگیرند و از هرگونه خطری مبنی بر حمله بر تاسیسات امریکایی بواسطه این تجهیزات، از قبل جلوگیری کرده باشند. در این صورت، باید تمام بستر ها و زمینه های را که منجر به ایجاد مزاحمت امنیتی برای حضور احتمالی نظامی امریکا شود، باید از قبل از بین برد.

به اساس قرائن موجود، طالبان بعداز ناکامی در طرح تشدید تهدید ها بر مرز های آسیای مرکزی و چین، حالا باید یک مرحله دیگری را برای فراهم آوری قناعت امریکا، سپری کنند. این مرحله شامل پایگاه سازی برای تروریستان، بستر سازی برای انجام عملیات های مرموز و پیچیده و امکان سرباز گیری برای این گروه را فراهم خواهد ساخت. دیده شود که قدم بعدی طالبان در مشورت با امریکا، چه است و این روند انتقال تجهیزات تا کجای کار، ادامه خواهد داشت؟